X
تبلیغات
پسری که دوست دختر می خواد
اگر دنبال مطلب غیر اخلاقی و عکس میگردی ، اشتباه اومدی ، مطالب این وب کاملا اجتماعی و اخلاقیست .

فرفره بازی ، سرسره بازی ، ماشین بازی ، عروسک بازی ، ورق بازی ....... دختر بازی ...... !!!!

آیا به نظر شما آوردن نام دختر در کنار نام ابزار و وسایل مثل عروسک ، فرفره ، سرسره و ..... تا چه قدر درست است .

شاید کسی که اولین بار این اصطلاح را بکار برده از شان و مقام و ارزش زن (دختران امروز – مادران فردا) خبر نداشته !! ..

به نظر من آوردن نام دختر در کنار بازی از ارزش واقعی این ارتباط (که شاید ارتباط خوبی هم باشد) می کاهد ، چرا که ما پسرا با دخترها قرار نیست مثل یه وسیله یا اسباب بازی ، بازی کنیم ، بلکه قراره با هم رابطه ی احساسی ، معنوی ( حالا گاهی روابط نزدیک تر) و در مراحل بعدی شاید با هم ازدواج کنید !

دیده شده گاهی همین دوستی ها به ازدواج ختم شده !

خوب پس چرا از این اصطلاح بطور گسترده استفاده می شود (البته اصتلاح پسر بازی هم گاهی شنیده می شود ولی نه به این وسعت )

به نظر من بهتر است از این کلمه استفاده نکنیم ، البته این نکته را هم بگم که بعضی پسرا دخترا رو واقعا برای بازی می خوان و این کلمه (دختر بازی) برای اونا به معنی واقعی کلمه دختر بازیه ....

امید وارم شما همیشه یه رابطه ی دوطرفه و صمیمی با دوستاتون داشته باشید .

فعلا تا بعــــد ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391ساعت 0:20  توسط مسعود  | 

دوستي نياز هر انسانيست ،

کسی نیست که بگوید به دوست احتیاج ندارد ، مگر برخی بیماران که مشکل روانی دارند .

اینکه دوستی وجود ندارد ، یا اینکه محبت قدیمی شده و این شعارها همه از دوستیهای غلط نشات گرفته ، اما هیچ یک دلیل بر نیاز نداشتن به دوست نیست !

حالا بيام سراغ دوست دختر داشتن برای پسرا یا دوست پسر داشتن برای دخترا !

پسر و دختر وقتی به یه سنی که معمولا بهش سن بلوغ میگن میرسن نیاز شدیدی به جنس مخالف دارند ، نه اینکه فقط نیاز جنسی باشه ها ! بلکه نیاز به همصحبتی ، نیاز به درک کردن طرف مقابل و نیاز به درک شدن توسط اون ، حتی بعضی معتقدند اگر این نیاز ارتباط و درک متقابل به خوبی ارضاع بشه دیگه نیازی به ارضاع جنسی پیدا نمیشه ! گرچه بعضی خیلی آتیشین و حتما باید .... ! بماند !

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391ساعت 0:16  توسط مسعود  | 

یادمان باشد شاید شبی...


آنچنان آرام گرفتیم...


که دیدار صبح فردا ممکن نشد


پس محبت هایمان را


                 ذخیره نکنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 4:15  توسط مسعود  | 


خیلی دوست دارم که بیام و باز بنویسم ولی واقعا گرفتاری زیاد شده و منم ....


ولی سعی میکنم بیام و بنویسم


باز هم ممنون

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 3:45  توسط مسعود  | 


ديگـــر به هوايت هيــچ مــَردی سر به بيــابان نمی گذارد ...


ساده ای ليلــی جان !


اينجـــا ، مجنــون هــا

با يكـ كليكــ ،


روزی هزار بار "عــاشــق" می شوند ...!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 3:30  توسط مسعود  | 

سلام


از دوستا عزیزی که همچنان نظر میدن و تلفنی احوال منو میپرسن تشکر میکنم .


ممنون دوستان

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 3:16  توسط مسعود  | 

روانش شاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 17:19  توسط مسعود  | 

مه


بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم عرق می ریزدش آهسته
از هر بند
***
بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر
سگان قریه خاموشند
در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه
در درگاه می بیند به چشمش قطره
اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:
بیابان را سراسر مه گرفته است... با خود فکر می کردم که مه، گر
همچنان تا صبح می پائید مردان جسور از
خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می گشتند
***
بیابان را
سراسر
مه گرفته است
چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش
آهسته از هر بند...

(احمدشاملو)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 17:14  توسط مسعود  | 

سلام

 

می بخشید که من خیلی گرفتارم و نمیام.البته دوستان لطف دارن تلفنی حال مارو می پرسن.

 

اگه تونستم بازم میام و می نویسم.

تشکر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 17:22  توسط مسعود  | 

نوروز باستانی ۱۳۸۸

 

بر تمامی هموطنان

 

 خجسته باد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 11:10  توسط مسعود  | 

سلام دوستان عزیز

مدتی است که آپ نکردم .

واقعا گرفتارم – البته منظورم کاره ، چون یه مغازه دارم که صیح زود باید بیام و درو باز کنم و بعد از ظهر هم همینطور ولی بازم از لطفی که دوستان به من دارن و نظرات خصوصی و مشکلات فراوان که ارسال می شود منو وادار کرد تا بازهم کمی پر گویی کنم و بنویسم :

 

دوستانی نوشتن که ما با کسانی دوست میشیم ولی مدتی بعد رابطه به هم میخوره و تا پای ازدواج و صحبت آن پیش میاد (بیشتر اینو خانوما نوشتن) طرف (معمولا پسر) در میره و زیر بار نمیره و رابطه خراب میشه !!!

یا اینکه ما نمیتونیم طرف رو اونجور که میخوایم درست کنیم و تغییرش بدیم  تا با ما بقول معروف مچ بشه !!!

خوب در جواب باید اینو بگم که ما زمانی که دوست میشویم قرار نیست طرف رو درست کنیم و یا تغییر بدیم تا باب میل ما بشه !

مثلا اگه از قیافش خوشمون میاد بگیم خوب اگه این با اخلاق من جور در بیاد خوبه و بعد دنبال تغییر اون باب میل خودمون باشیم ،،  نه !!!

این روش  به جایی راه نمی برد !!!

باید یاد بگیریم تفاوتهای هم را درک کنیم و به آن احترام  بگذاریم  ، تفاوتهاست که باعث پیشرفت و تاثیر رفتار بر همدیگر می شود ، باید تعصب اینکه من بهتر فکر می کنم و نظر من صحیح تر است و از این دست نظرات را بیرون ریخت و به خرد جمعی احترام گذاشت .

 

نکته دیگر اینکه در ابتدای دوستی هدفمان را از دوستی مشخص نمیکنیم و فرد را در هوا و زمین قرار می دهیم که هر جور دوست دارد از ما برداشت کند و از ترس جدا شدن از رابطه به برخی مثائل هم شاید تن بدهیم .

 

خصوصا خانومها اینو بیشتر مد نظر قرار بدن چون در اکثر مواقع آنها ضرر اصلی را خواهند کرد .

 

اگر خانومی با پسری دوست می شود بهتر است اول از او بخواهد تا هدفش را از دوستی بیان کند و رودرواسی و ترس از دست دادن او را قبل از اینکه وابستگی  بیشتری ایجاد شود ، از خود دور کند !

 

در این مورد اگر بتوانم بعدا بیشتر توضیح خواهم داد

 

فعلا تا بعد .........

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 9:53  توسط مسعود  | 

درگذشت

خسرو شکیبایی

بازیگر توانمند تاتر ، سینما و تلویزیون ایران را به تمامی دوستداران هنر

تسلیت می گوییم

روحش شاد و یادش گرامی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 7:41  توسط مسعود  | 

با سلام به همه ی دوستان قدیم

مدتی است نمیتونم آپ کنم. گرفتاری زیاده .......

راستی فاطمه خانوم شما هیچ آدرس ایمیل یا وبسایت یا وبلاگی نذاشتی که با شما ارتباط داشته باشم .

لطفا بگید که چطور با شما تماس بگیرم و اگر بتونم کمکتون کنم .

با تشکر از همه ی دوستانی که این مدت منو فراموش نکردن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 19:11  توسط مسعود  | 

با درود به شما دوستان گرامی

 

نوروز ۱۳۸۷ خجسته باد

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 9:27  توسط مسعود  | 

مي خواهم در ادامه ی بحث عشق اینترنتی بنویسم :

چرا واقعا با اینکه خیلی ها می دانند این دنیا مجازی است باز به دوستی و عشق اینتر نتی رو می آورند ؟؟؟

در دنیای مجازی چه چیز هست که در حقیقت نیست ؟؟

 

در دنیای مجازی شما همدیگر را نمی بینید و لی در دنیای حقیقی می بینید !!

پس این دلیل برای عشق اینترنتی دلیل خوبی نیست چون هیچ چیز جای تقابل رو در رو را نمی گیرد !!

در دنیای مجازی معمولا برای هم می نویسید ولی در دنیای حقیقی با هم حرف می زنید ، پس باز هم دنیای حقیقی بهتر است !!!

و از این دسته مثالها ...

پس چرا اینترنت را انتخاب می کنیم  ؟؟؟؟

به نظر من نقطه ی تفاوت مهم که اینترنت را انتخاب می کنیم در     اعتماد     است !!!

در دنیای مجازی اعتمادی هست که در دنیای حقیقی به سختی به دست می آید !!!

شما هر وقت احساس بی اعتمادی نسبت به فرد مقابل بکنید می توانید براحتی ارتباطتان را قطع کنید !!

البته هیچ وقت استثنا را فراموش نکنیم چون شاید بعضی در اینترنت آشنا بشن و بعد این آشنایی به دنیای واقعی کشیده شود و حتی شاید واقعا به دوستی و عشق تبدیل شود ، ولی فراموش نکنیم این عملا کار مشکلی است ....!!!

در دنیای واقعی و حقیقی ما  به راحتی اعتماد نمی کنیم ، تمام روابطمان از دنیای مجازی بهتر و احساسی تر است ولی در بحث اعتماد واقعا در ته دل نگران می شویم ....

به نظر من چون این اعتماد در دنیای مجازی به راحتی (به نسبت واقعیت) کسب می شود افراد این راه را (اینترنت) انتخاب می کننند !!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 16:34  توسط مسعود  | 

گاهی از خود می پرسیم چرا عشق اینترنتی ؟؟!!

می خواهیم کمی در این باره صحبت کنیم ....

شما در دنیای مجازی می توانید شخصیت جدیدی ایجاد کنید ...

 

هر انسانی در دنیای واقعی شخصیتی دارد که شاید در ذهن خود مورد علاقه اش نباشد .... در دنیای مجازی اینترنت این افراد به راحتی می توانند شخصیت مورد علاقه ی خود را (نه آنچه واقعا هستند) را خلق کنند ... گاهی این شخصیتهای جدید حتی دقیقا مخالف شخصیت واقعی فرد است ..!!

 

خوب حالا تصور کنید پسر یا دختر ی بدنبال دوست یا همسر در اینترنت بگردد ...  احتمال خطا و اشتباه در اینگونه انتخابها بسیار بالاست ... چراکه معمولا در این دنیای مجازی شخصیت مقابل شما هم به راحتی خود را با شما همسطح می کند و برایش مهم نیست که واقعا اینطور نباشد چراکه شما او را نمیبینید و واقعا نمی شناسید که احساسات واقعی و متقابل هم را درک کنید ...

 

مشکل دیگری که هست اینه که در اینجا شما براحتی می توانید احساسات خود را پنهان و یا برعکس احساس کاذبی در فرد مقابل ایجاد کنید ... براحتی حرفهایی را می زنید که در دنیای واقعی نمی زنید ....

 

مساله دیگر اینست که شما چون (معمولا) طرف مقابل را نمی بینید با نوشته های او ارتباط برقرار می کنید بنابراین ذهن شما می تواند براحتی بدون اینکه بخواهید ذهن را منحرف و طرف مقابل را بهتر و نوشته های او را مطابق تحلیل خود تحلیل می کنید و او را به خود نزدیک تر می بینید ...

این چیزی است که در دنیای واقعی براحتی اتفاق نمی افتد ...

اگر شما جزو این گروه  هستید بهتر است وارد دنیای واقعی شوید تا مسائل را از نزدیک لمس کنید ...

این نکته را هم بگم که همیشه نوشته ها خلاف شخصیت فرد نیست و بعضی افراد هم هستند که آنچه هستند می نویسند ... شناخت آنها مشکل است ...

 

تا بعد ......

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 20:5  توسط مسعود  | 

سلام

می بخشید در ایام ماه مبارک رمضان نمیتونستم زیاد بیام و بنویسم

گفته بودم دوست عزیزی خواسته بودن که در مورد عشق دو دختر به هم یه دو پسر به هم بنویسم ...

 

گاهی اوقات دوستی بین دوستان و یا همکلاسان و همکاران در محیط کاری به بیش از حدود معمول خود می رسد که در این موارد معمولا از لفظ "عاشق همدیگریم" استفاده می کنند ...

البته این عشق با آن لفظ عشق که معمولا بین دختر و پسر رد و بدل می شود فرق دارد و این را شاید بهتر باشد رابطه ی دوستی شدید قلمداد کرد ...

ناگفته نماند که گاهی اوقات هم برخی بیماری ها و یا ناهنجاریهایی باعث علاقه ی پسر به پسر دیگر و یا دختر به دختری دیگر می شود که معمولا جنبه ی اخلاقی ندارد ...... 

در برخی کشورها این روابط جنبه ی قانونی هم دارد (متاسفانه) .... ولی این رابطه از لحاظ تمامی مذاهب غیر اخلاقی و اشکال دارد  ....

 

ولی منظور من از بیان این مورد فقط اشاره به آن بود و قصد اصلی بیان همان مورد اول " دوستی شدید " است ....

 

گاهی این روابط شدید می شود به حدی که مثائل کاملا خصوصی خود را برای همدیگر بیان می کنیم و بیشتر از یک دوست معمولی باهم رابطه داریم ....

البته افراد متاهل باید مراقب این روابط باشند که تاثیری در زندگی مشترک و یا برانگیختن حس حسادت همسر نشود .....

 

فعلا تا بعد .....

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 9:25  توسط مسعود  | 

سلام دوستان عزیز

گفته بودین در مورد عشق بین یه دختر جوون و یه مرد 52 ساله توضیح بدم و منم قول دادم در حد توانم بنویسم .

 

خوب این جور عشق ها معمولا کم اتفاق می افته و خیلی نادره ...

ولي اين دليل نميشه كه وجوى نداشته باشه يا اتفاق نيفته ....

 

در این موارد نادر دلایل متعددی ممکنه وجود داشته باشه ... – البته این فقط نظرات من و بعضی دلایل میتونه باشه و موارد و دلایل رو نمیشه محدود و یا از هم تفکیک کرد چون گاهی مجموعه ای از عوامل باعث این امر می شود - 

یکی از دلایل که ممکنه در نظر اول به ذهن برسه اینه که مردی با اون سن و سال مال و اموال زیادی داره و دختره به خاطر پول زنش میشه ... ( با اینکه کمی زشت به نظر می رسه ولی مواردی از این دست مشاهده شده ...)

 

یکی از دلایل دیگه اینکه دختر از موقعیت خوبی در اجتماع بر خوردار نیست ( از لحاظ خانوادگی و ....) و مرد هم به دلیل موقعیتش و اینکه دختر جوونه حاضر به ازدواج با هم میشن ....

 

مورد دیگه علاقه های غیر واقعی مثل اینکه دختر عاشق نوشته ها حرفها و یا سخنرانیهای مرد قرار گرفته و به نوعی بدون اینکه مرد بخواد  محو عقاید اون میشه و شاید به راحتی هم قابل بر گشت به حالت قبل نباشه ...

 

البته این موارد هم شاید به نظر خیلی ها (خصوصا خانومها) احمقانه به نظر برسه ولی واقعیت داره و گاها حتی مرد هم خواسته که دختر رو از تصمیمش منصرف کنه که بسیار باعث ناراحتی دختر خانوم شده و حتی منجر به برخی اختلالات و افسردگی هم شده ...

 

مواردی هم علاقه از روی فکر و اندیشه و علایق دختر پیش میاد و به معنی یک عشق واقعی میتونه باشه که البته این مورد هم بسیار بسیار نادره و شاید در پشت پرده عوامل دیگری هم دخیل باشه که هیچوقت آشکار نشه ...

 

بذارید یه مورد رو هم که خودم دیدم براتون تعریف کنم :

یه دختر خانوم حدود 21 سال علاقه مند شده بود به یک آقایی که حدود 50 سالش بود و حتی این موضوع رو با مادرشم در میون میذاره که مادر دختر بعد از تماس به اون مرد ، اونو مقصر میدونه و ادعا میکنه که دخترش رو گول زدن ... و موضوع خانمه پیدا میکنه ( این مورد در یکی از آشنایان خودم اتفاق افاده بود و من ناظر به این موضوع بودم) ...

 

مواردی هم وجود داره که واقعا مرد سر دختر رو کلاه میذاره و با وعده ها و یا حرفای تو خالی اونو اغفال میکنه که این کار هم واقعا غیر انسانی و غیر اخلاقیه ....

 

موارد دیگری هم ممنکه دست به دست هم بده که شاید بیان کردنش در حد توان من نباشه و از چنته ی من خارج .....

 

خوب فعلا تا بعد .....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 13:11  توسط مسعود  | 

با سلام

یکی از دوستان عزیزم بنام   م-گ  خواسته بودن در مورد

عشق دختر به دختر یا پسر به پسر

 بنویسم

باور کنید خیلی گرفتارم ولی سر فرصت مناسب حتما تا جایی که در توان من باشه توضیح می دم

در ضمن این دوست عزیز اگر ایمیل منو دریافت کردن لطفا به من خبر بدن

فعلا تا بعد ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 9:52  توسط مسعود  | 

عاشق شدن علائم خاصی نداره .... مثلا مثل مریضی نیست که بگیم مثلا رنگش تغییرمیکنه یا تب داره و ....

 

حتی گاهی خود فرد نمیدونه داره عاشق میشه و یه دفعه به خودش میاد و میبینه که گرفتار شده ... البته گرفتار در اینجا منظورم اینه که درگیر عشق و عاشقی شده نه اینکه عاشقی مثل گرفتاریه و مشکل .... گرچه عاشقی هم مشکلات خودشو داره ...

 

البته علائمی هم وجود داره برای یه عاشق که شاید در تمام موارد مشترک باشه و عواملی هم هست که بسته به موقعیت اجتماعی و یا جغرافیایی فرد متغیره ... که حالا بعدا مثال میزنم

 

بعضی عوامل مشترک اینه که فردی که عاشق میشه احساس میکنه که کسی درکش نمیکنه ، ممکنه واقعا اینطور نباشه و وقتی خوب فکر کنه ببینه که مثل اون زیاده ولی قدرت عشق یه کاری میکنه که با وجود این فکر ، حس کنه کسی اونو درک نمیکنه ...

یه مساله هم هست که اگر کسی هم ابراز کنه که من درکت میکنم باز هم ممکنه از طرف فرد عاشق مورد قبول واقع نشه  ، شاید ظاهرا قبول کنه ولی ته دلش احساس عدم درک همچنان باقی میمونه ....

 

مورد دیگه اینکه معمولا به کسی نمیگه که عاشق شده  و انگار  عاشقی مثل یه گناهه که اگه بگه مرتکب شده ممکنه کسی ملامتش کنه ... این طرز تفکر هم از گفته ها و شنیده ها و شاید فیلمها ممکنه به افراد منتقل شده باشه چون بعضی وقتا برخی خانواده ها با عاشق شدن فرزنداشون مخالفن چون شاید خودشون زندگیشونو با عشق آغاز نکردن و شاید هم بخاطر عدم اعتماد موجود در جامعه که مشاهده میکنن باشه .... در هر صورت عدم ابراز عشق معمولا در عاشقا مشاهده میشه ....

 

یکی از موارد دیگه اینه که فرد عاشق با اینکه ابراز نمیکنه ولی دوست داره بعضی کارارو انجام بده که بقیه غیر مستقیم به حس اون پی ببرن و خودشون بفهمن که اون عاشق شده که این ممکنه گاهی بخاطر عدم درک متقابل از والدین و دوستان موجب سرخوردگی فرد هم بشه ...

 

مورد دیگه اینه که معمولا فرد عاشق از مثائلی که بقیه براشون جالب و خنده داره زیاد خوشحال نمیشه – البته این مسائل ممکنه قبلا اونو می خندونده یا خوشحال میکرده ولی الان اینطوری نیست (وقتی عاشق شد)

 

مورد دیگری هم ممکنه پیش بیاد که بعضی وقتا فرد عاشق آهنگها یا آوازهایی که کاملا شادند یا تغریبا ریتم شادی دارند رو شاد نمیبینه و اونارو آهنگهای سوزناکی احساس میکنه – مثل مورد قبل ممکنه این آهنگ رو قبلا گوش کرده باشه و این احساس رو نداشته – ولی حالا داره

 

در مورد موقعیت اجتماعی و جغرافیایی هم که گفته بودم : ممکنه بر اساس منطقه ای که فرد زندگی میکنه کارهایی رو انجام بده – مثلا اگر شمال و کنار دریا زندگی میکنه ممکنه بره و به دریا نگاه کنه ولی نگاهش با قبل فرق داره – یا اگه یه منطقه ی کویری باشه بره و به آسمون خیره بشه _ مخصوصا شب _ و از اینجور موارد مشابه ....

موقعیت اجتماعی و اقتصادی هم تاثیر داره شاید یه فرد از خانواده ی ثروتمند رفتار خاصی رو مثلا رفتن به کافی شاپ و ... اجام بده و یه فرد ضعیف تر (اقتصادی)  انتخاب دیگه ای داشته باشه و ....

 

فعلا چیز خاص دیگه ای به ذهنم نمیرسه ... شما عزیزان هم اگه موردی میشناسین بنویسید تا منم بیشتر بدونم ....

 

البته این موارد همیشه استثنا هم داره و عمومیت مطلق نداره و اینا رو هم که نوشتم نظرات شخصی خودمه و شاید درست نباشه .... به هر حال چون قول داده بودم نوشتم ...

 

شايى اين موارد به نظر بعضی خیلی رمانتیک به نظر برسه ولی اگر در اون موقعیت قرار بگیرید میبینید که خیلی بیشتر از این حرفا تاثیر میذاره

 

فعلا تا بعـــــد .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 10:0  توسط مسعود  | 

سلام دوستان عزیز

یکی از خوانندگان محترم خواسته بودن در مورد علائم عاشق شدن توضیح بدم :

سر فرصت در این باره صحبت می کنیم .

این چند روزه خیلی گرفتارم و نمیتونم بنویسم ولی به محض اینکه فرصت کنم می نویسم.

عزیز دیگری هم در مورد عشق یک دختر ۲۲ ساله و یه مرد ۵۲ ساله پرسیده بودند

بزودی به اونم جواب میدم ....

گرچه این پاسخ ها فراتر از اندازه ی منه ولی تا جایی که بتونم براتون می نویسم

فعلا تا بعد .....

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 19:47  توسط مسعود  | 

مبعث پیامبر اسلام (ص)  ، عید عاشقان  و  روز طلوع ایمان 

 

 بر همگان مبارکباد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 12:58  توسط مسعود  | 

نمیدونم قدیما هم اینجوری بود یا نه .... ولی الان و تو سنی که ما بچه بودیم از اول به ما یاد دادن که .........

ابراز احساسات ممنوع !!!!!!!

ابراز علاقه ممنوع !!!!!

ابراز عشق ممنوع !!!!!

چرا ؟؟؟

اینقدر بی اعتمادی در اجتماع زیاد شده بود و الانم هست که دیگه برای پدران و مادران ما جایی برای گفتن محاسن علاقه و عشق باقی نماند ....

ميگن اگه محبتتو ابراز کنی طرف نقطه ضعفتو میفهمه !!!

اگه ابراز علاقه کنی ، تو رو تو  ....!!!

اگه براز عشق کنی بزرگترین اشتباه زندگیتو مرتکب شدی !!!

آیا واقعا همینجوره ....؟؟؟؟

شایدم راست میگن .... من نمیفهمم !!!

 

حالا بیایم سراغ اینکه اگه خدای نکرده ابراز علاقه کردی ...

اگه بهت اجازه بدن احساستو بروز بدی ، اگه طرفت احساس مشابهی نداشت که دیگه زبون همه رو سرت درازه وحتی اگه اونم احساسات نشون بده تازه میان سراغ اینکه منظورش چیه می خواد تورو گول بزنه و ..... معلوم نیست چه فکری تو سرشه ...

 

اینی که میگم برای هم پسر هم دختر صادقه .... (لا اقل در حال حاضر)

 

ته دلت می خوای فریاد بزنی ولی انگار کسی جلوتو میگیره ...

می خوای کاری بکنی ولی نمیتونی ....

اینقدر دیوار جلوته که نمیشه ازش رد بشی ....

اینقدر احساسات پاره پاره شده کنار ویرانه های این دیوارها هست که جایی برای ابراز احساس نمیمونه ...

اینقدر دیوارهایی که روش نوشته

ابراز احساسات ممنوع ....

ابراز محبت ممنوع ....

ابراز علاقه ممنوع .....

ابراز عشق ممنوع .....!!!!!!!!

 

تا بعد .....

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 15:22  توسط مسعود  | 

ولادت با سعادت امیر المومنین ، حضرت علی (علیه السلام) 

 و

 روز پدر مبارکباد

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 11:36  توسط مسعود  | 

سلام

اول عذرخواهم که دو پست خالی گذاشتم .... خیلی گرفتار بودم فقط اومده بودم بگم نظراتتونو خوندم ....

اينو مي خوام در ادامه ی مطلب قبلی بگم ....

زندگی هر انسان نمایشنامه ای است که هر کس در آن نقشی را بر عهده دارد ، نقش زشت ، نقش زیبا ، نقش خوب ، نقش بد و.....

سخت ترین نقش ، نقش عاشق و معشوق است که به افرادی خاص داده می شود . سخت ترین ، ماندگارترین و زیباترین نقش به شرط آنکه انرا خوب ایفا کنند.

لیلی و مجنون ، بیژن و منیژه ، ویس و رامین و .... از جمله بازیگران معروف و ماندگاری اند که نقش خود را در بازی زندگی خوب ایفا کرده اند، بازی که تمام وجودشان را در بر گرفت و محو آن شدند و با گم شدن در آن خود را یافتند .

عشق مجازی که به حد کمال رسید و شاید کمتر کسی آنرا عشق مجازی بداند ، که چون این عشق به حد کمال رسید دیگر الهی می شود چراکه عشق مجازی بدون قرار گرفتن در راستای عشق حقیقی ، پوچ و در واقع هوسی بیش نیست ....

 

اما همین عشق زیبا و بازی جاودانه ، گاهی ملعبه ی دست عده ای می شود که علاوه بر اینکه قداست بازی عشق را زیر سوال می برند  ، پست ترین و کثیف ترین نقش زندگی را انتخاب می کنند و خود را عاشق و معشوق نشان می دهند .

کثیف ترین نقش زندگی شان را بازی می کنند  در حالی که بازیگران اصلی را نمی شناسند و باز پست تر از این جهت  می شود که عده ای هم به دام این بازی شوم می افتند که شاید خود بازیگران اصلی این نقشند .... بله در دام بازیگران عشق !!!!!!!!!

 

  تا بعد .......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 8:42  توسط مسعود  | 

...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 15:3  توسط مسعود  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 12:7  توسط مسعود  | 

 

همه عاشق میشن ، همه دوست پیدا می کنن ، همه دوست دارن عشق بورزند ولی ...

چرا با احساسات هم بازی می کنیم ، چرا وقتی نمی تونی دوست باشی  دوست میشی ... چرا تو که عاشق نیستی ژست عاشقا رو به خودت میگیری ....

عشق حقیقی چیه ؟؟

عاشق واقعی کیه ؟؟

عشق وقتی حقیقیه که به عشق الهی پیوند خورده باشه ، دوستان من عشق مجازی (عشق یه دختر به پسر و یا برعکس) میتونه شما رو هدایت کنه ، میتونه شمارو از انحراف حفظ کنه ، میتونه شمارو به رستگاری برسونه ، اما زمانی که به عشق الهی متصل بشه ...

چطوری ؟؟ الان میگم – البته این نظر منه – وقتی شما عشقت واقعی باشه ، اون چیزی رو که عاشقشی برای خودش می خوای نه برای خودت ، اگه کاری می کنی برای رضایت اون می کنی نه برای رضایت خودت .... حالا اگه نیت خیر نداشته باشی بزودی برای هرکاری که براش می کنی (دختر پسر فرق نمی کنه) ایجاد یک توقع می کنه برای خودت ، شایدم نگی ولی ته دلت توقع جبران داری ... حالا اگه اون برات کاری نکنه کم کم ته دلت احساست کم رنگ میشه و بهت میگه ولش کن ...

اگه اونو برای خودش بخوای دیگه توقع جبران چیزی رو نداری ... وقتی کاری رو بی توقع انجام بدی کم کم رنگ الهی پیدا می کنه و در خودت هم تاثیر مثبت میذاره

عشق مجازی یا زمینی ما اگه رنگ الهی پیدا نکنه بزودی مثل یک هوس رنگ می بازه و محو میشه .... .

ولی اگه عشقت واقعی باشه همشگی میشی – مثل لیلی و مجنون – شیرین و فرهاد و ....

متمعن باشید الان هم عشق پیدا میشه ولی خیلیا متاسفانه جرعت ابراز اونو ندارن و بقول یکی عشق را در پستوی خانه باید نهان کرد ....

آیا این ها همه ناشی از حس بی اعتمادی حاکم بر جامعه ی انسانی ما نیست ؟؟

واقعا چـــــرا ؟؟؟؟.....

تا بعد .....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 7:39  توسط مسعود  | 

عشق ، محبت ، دوستی ، صفا ، صمیمیت ......

واژه هایی که برای ما قدیمی و شاید هم خنده دار شده است ، چــــرا ؟

می خوام خیلی خلاصه بگم ، وقتی دختره پسره رو بذاره سرکار ، وقتی پسری وعده ی ازدواج به یکی بده و بعد یه مدت جـــیم بشه ، وقتی پدری یه قولی به بچش بده و بعد بزنه زیرش ، وقتی فرزندی به مادرش دروغ بگه ...... کم کم حس اطمینان در جامعه از بین میره !!!!!

دختره همه ی پسرارو شیاد میبینه و نامرد ، پسره سرخورده میشه و میگه ول کن بابا ما هم میریم دنبال عشق و صفا ...

بچه میگه همه بد قولن و مادر اون یکی میگه بچه ها دروغ میگن ....

حالا وقتی این جمله ها رو میگن ده نفر دیگه از دوست گرفته تا همکار و .... میشنون و کم کم مث یک بیماری واگیر همه جا پخش میشه ...

 

مث الان که شده – واژه هایی مثل همه گرگ شدن ، نزنی خوردی و .... همه و همه مارو به سوی یک جامعه ی با رعب و وحشت میکشونه که انگار همه می خوان سرت کلاه بذارن (البته این دلیل نیست که به همه هم خوش بین بشیم ، چون بالاخره افراد سود جو همیشه هستند )

حالا این مثائل تو روابط انسانی هم تاثیر میذاره

مث رابطه ی دخترا و پسرا

چرا نمیتونیم بدون اینکه به مثائل جانبی فکر کنیم  یه رابطه ی دو طرفه و خوب داشته باشیم ، چرا ظاهرا باهم دوستیم و ته دل منتظریم یه موقع طرف ناک اوتمون نکنه ؟؟؟

نمی خوام بگم فقط دختر با پسر ، بلکه رابطه ی پسرا باهم و دخترا باهمم همینجوری شده ( البته استثناء همیشه هست)

منم که دوست دختر می خوام برام دختر و پسر مهم نیست ولی به دلیل سنی که توش هستم خوب طبیعتا دوست دختر داشتن برام لذت بخش تره (البته دوست )

حالا این پسر به این خاطر دوست دختر می خواد که می خواد یه دوستی واقعی رو نشون بده و بگه همه یه جور نیستن و هنوز بعضی افراد (دختر یا پسر) واژه های عشق ، محبت ، صف ، صمیمیت ، دوستی و ... براشون خندا دار نیست .....

كاش ميتونستید وقتي اینارو مینویسم منو میدیدید ........ این واژه ها برای خیلی مث من خنده دار نیست بلکه اشکشونو در میاره ......

ببخشید .... تا بعد .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 10:36  توسط مسعود  | 

یکی از دوستان تو نظراتش نوشته بود دخترا الان همه دنبال پولن ، دو قرون پول خرجشون کنی رفیق فابریکت میشن

شما نظر بدید ؟؟؟؟؟ .....

واقعا همه اینجوریـــن ؟؟؟؟ (خانوما جواب بدن)

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 8:44  توسط مسعود  | 

 

JavaScript Codes